روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه

به نام خدا

خلاصه مقاله

دکتر حسین زاده . دکتر خلخالی

دانشگاهی برای فردا

الگوی دانشگاه آزاد اسلامی درمجموعه آموزش عالی جهان

مطالعه روندتوسعه دانشگاه آزاد اسلامی گویای وجود گونه ای پیچیده و امروزین از نهاد آموزش عالی است که بسیاری از توانمندیهای آن حتی از دیدگاه طراحان و برنامه ریزان اصلی آن نیز پنهان مانده است. درواقع دانشگاه آزاد اسلامی فرصتی برای آینده است.بدون تردیدالگوهای موجود ازآموزش عالی درهمه کشورهابطورجدی بابحران  مواجهند.

بخصوص وجود تکنولوژی فزاینده و فراگیر و نظام اطلاع رسانی گسترده و تنگناهای مالی همراه با توقعات روزافزون سیاسی، .... بر حجم بحران حاکم بر دانشگاهها می افزایند و بخش عمده ای از کارکردها و رسالتهای دانشگاهها را مورد تردید قرار می دهند.

فردریکومایور،دبیرکل یونسکودرسال1987این سؤال راازجهان دانشگاهی میپرسد که آیا دانشگاههای فعلی قادرند بعنوان مرکزی علمی که جوابگوی همه نیازها باشند، عمل کنند، یا اینکه باید دانشگاه یا مرکزی دیگر بوجود آورد تا جای دانشگاههای فعلی را بگیرد؟ در عین حال توسعه نیافتگی با همه ابعاد آن در کشورهای جهان سوم، دانشگاهها را با مشکلات مضاعفی مواجه می سازد. با بررسی توسعه تاریخی و جغرافیایی دانشگاهها در جهان، مجموعه ای متنوع از الگوهای آموزش عالی را می توان از یکدیگر تمیز داد، به گونه ای که هر یک از آنها دارای دوره های طلوع، اوج و افول بوده اند اما در آستانه پایان قرن حاضر می توان شاهد الگویی نسبتا ثابت و یکنواخت از آموزش عالی در جای جای جهان بود و البته همین الگو است که امروز در مرکز بحران آموزش عالی قرار دارد. اینک که کشور ایران به عنوان بخشی از مجموعه جهانی بتدریج وارد فضای قرن جدید می شود همراه با مفاهیمی که به واسطه انقلاب اسلامی سال 1979 وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی جهان نموده است، الگویی منحصر به فرد از آموزش عالی را نیز در قالب دانشگاه آزاد اسلامی به نمایش می گذارد. در این مقاله تلاش می شود تا در یک مطالعه تطبیقی به مباحثی چون توسعه دانشگاهها، رسالت ها و کارکردها و نقش های دانشگاه و استقلال آن پرداخته و ویژگی هایی که دانشگاه آزاد اسلامی به این مجموعه افزوده است مورد توجه و بررسی قرار گیرد.

نگاهی اجمالی به توسعه تاریخی و جغرافیای دانشگاه :

علاقه به مطالعه دانشگاه و توسعه آن به عنوان یک نهاد از قرن نوزدهم آغاز شده است. درواقع هر چند در سال 1567 مایدن درپ، تاریخ نگاری دانشگاهها را آغاز کرد وجین لونی نمایه آموزشگاههای مشهور را تدوین نمود، با این همه چهار جلد کتابی که در خصوص تاریخ توسعه و تاسیس مدارس عالیه توسط ماینرز نوشته شد و از طریق دانشگاه گوتینگن بین سالهای 1802 تا 1805 منتشر گردید، از جمله آثار آغازگر این حرکت بود. سال 1844 را می توان شروع توسعه دانشگاه دانست. کتاب دینفلی (1885) در مورد منشا دانشگاهها و رشد آنها تا سال 1400 که در دانشگاههای آلمان منتشر شده بود به نحوی رابطه میان توسعه اندیشه انسانی و تاریخ دانشگاهها را می نمایاند. پائولن ( 1986- 1906 ) از قرن پانزدهم شروع می کند. و انتشار کتاب تاریخ دانشگاههای آلمان توسط کافمن، کارپائولن را تکمیل می کند. رشدال ( 1936 ) سه کتاب در مورد دانشگاههای اروپا در اعصار میانی را تدوین می نماید.

استفان. د. ایرزی ( 1933) تاریخ دانشگاهها را از آغاز دانشوری در قرون وسطی، با ذکر آموزشگاههای باستانی کلاسیک، تا دهه های آغازین این قرن مورد بررسی مجدد قرار می دهد.

مطالعات موخر و گسترده جدید که پرمایه و مستند هستند، دیدگاه تاریخی را در خصوص این نهاد آموزش عالی به روز درآورده اند. بیشتر مطالعه ها بر زندگی دانشجویان، ویژگی ها و آداب و تعداد آنها تمرکز یافته اند. مدتی بعد کمیسیون جهانی تاریخ دانشگاهها، مطالعه دانشگاههای اروپا را تحت نظارت هون فلیختر آغاز کرد. دانشگاههای انگلیس سوابق کمی مراکز آموزش عالی را تا رنسانس مورد تحقیق قرار دادند. پژوهشگران در فرانسه عینا کار مشابهی را انجام دادند. تاریخ نگاران و بسیاری از دانشوران جدید، شرایط ظهور و توسعه سریع جنبش دانشگاهی را مطالعه کرده و دو نمونه بزرگتر آن در قرون وسطی را نشان می دهند. جاستین شورنز (1992) می نویسد (( در زمان پیدایش خود جوش دانشگاههای اولیه، اروپا در حالت آشوب و اضطراب روشنفکری و سیاسی بود. در عین حال اغتشاش مذهبی نیز حاکم بود. در قرن یازدهم نزاع جانشینی سلطنت ضرورت تمایز میان قدرت غیر مذهبی امپراطوری و قدرت روحانی کلیسا و نیز آزادی های آکادمیک، اصل مطالعه نظامدار را ایجاد می نمود. شخصیت های برجسته این نزاع پاپ گریگوری هفتم و امپراطور آلمان، هنری چهارم بودند. اولین شکافها در سیستم فئودالی با توسعه مدنیت و رشد قابل توجه شهرها پدیدار گردید. به ویژه در ایتالیا در بعضی شهرها انجمن های محلی سازمان داده شده و لذا طبقه اجتماعی جدیدی ظهور یافت .

عینا مبادله و برخوردهای بین المللی با تمدنهای دیگر همه سنن و روشهای فکری که در رنسانس اولین قرن دوازدهم شکل گرفته بود را واژگون کرد. هنگامی که دانشگاههای سنتی به خط پایان رسیدند توسعه مرحله جدید دانشگاهها که بوسیله قدرتهای مدنی پایه ریزی شده بودند، آغاز گردید. قدیمی ترین این مراکز در سال 1224 در نایل پی ریزی شد. دومین هنگامه مهمی که می تواند مورد توجه قرار گیرد، قرنهای 14 و 15 است. این دوره از نظر تاریخ نگاران مورد غفلت قرار گرفته است ( ورگر 1972). جنبش اصلاح گرایی در قرن شانزدهم شاهد تولد دانشگاههای جدیدی است. ودین ( 1988) خاطر نشان می سازد که علوم در اروپا قدیمی تر از نهادهای علمی اند. این امر بایستی هنگام مطالعه دوره های رشد دانشگاه در قاره های مختلف مد نظر قرار گیرد. با کشف سرزمینهای جدید بوسیله کریستف کلمب در سال 1492 ایده دانشگاه نیز منتقل گردید. کلیسای کاتولیک و جوامع مذهبی پیشنهاد ترکیب نیروها با ملکه اسپانیا را جهت تاسیس نهادهای آموزش عالی ارائه مینماید.(سنت دومینیگو ، 1538 ولیما، 1551 ). رودریگزکروز (1975) پیدایش و مبانی این دانشگاههای موفق در طول دوره های استعماری را نشان میدهد.این دانشگاهها مبتنی بر الگوی رنسانس سالارانکا و آلکادی هنارس ایجاد شده بود ( برونره 199).

در کتاب اولین میوه های انگلستان جدید به نقل از رودولف (1965) چنین آمده است :

(( در آمریکای شمالی بعد از ساختن سرپناه و مکانهای عبادی و سازمان دهی دولت، مهاجرین می بایستی به فکر پیشرفت دانش خود بوده و آن را برای نسل آینده حفظ کنند. هاروارد با توجه به این شور و شوق ایجاد شد و به سرعت توسط کالج های وابسته دیگر گسترش یافت. در سال 1710 کالجی در کانکستیکات تاسیس شد و بعدها به نیوهیون منتقل شد. پس از فوت بنیانگذار آن یالی در سال 1746 این مرکز به کالج نیوجرسی تغییر نام داد و امروزه مشهور به کالج پرینستون است. ویلیام و ماری ( 1696) و آموزشگاه جفرسون، و کالج کینگ (1744) که امروزه در آمریکا مشهور به دانشگاه کلمبیا است، و کالج فیلادلفیا که در سال 1755 تاسیس شده و امروزه دانشگاه پنسیلوانیا خوانده می شود، کالج رودایزلند ( 1765 ) اکنون معروف به دانشگاه براون، کالج دارتموس (1765) اکنون معروف به دانشگاه براون، کالج دارتموس (1769) در نیوهپشایر و کالج دارتموس (1769)درنیوهپشایروکالج ملکه درنیوجرسی (1766) مشهور به روتگرس، نمونه های بارزی از این نوع هستند)).

بنا به گفته رودلف این دانشگاهها عمدتا توسط فرقه های مذهبی مختلف پروتستان به منظور تربیت کشیش و کاردار تشکیل می شدند. مهاجرین بعدی قصد داشتند تعداد افراد تعلیم دیده را همانند اروپای دوران رنسانس افزایش دهند. در عین حال آمریکایی ها در تلاش بودند تا شکل بومی شده ای از مؤسسه های آموزش عالی را توسعه دهند. آنان آگاه بودند همانطور که آبراهام فلکسنر در سال 1930 میگوید:نوع خاصی از دانشگاه هرگز از کشوری به کشور دیگر قابل انتقال نیست.دانشگاه درایالات متحده همواره موضوعی جذاب بود. در عصر دانشگاه تعبیر و تفسیر میکرد و اینگونه تصور می شد که دانشگاه میتواند شبانه تاسیس شود و فقط نیازمند شور و شوق است. در نیمه قرن نوزدهم دانیل کوت گیلمن می نویسد که کلمه دانشگاه ظاهر فریب به نظر می رسد. در نتیجه هنگامی که در حدود اواسط قرن نوزدهم دانشکده ها آغاز به آماده سازی انواع عالی آموزش یعنی نوع آموزش عالی تر و گسترده تر نمودند، سایر مراکز دیگر نمی توانستند ادعای نام دانشگاه را داشته باشند.

مدت مدیدی مفهوم دانشگاه در ایالات متحده آمریکا ناهمگون و التقاطی بود. این امر حاصل ایده های دانشکده ای سنت انگلیس بود که خود گرته برداری از دانشگاههای پژوهشی آلمان از ایده های فرانسوی می باشد و در نهایت در قالبی خاص سازماندهی شده است. سنت انگلیسی فرهنگ خاص خودش را شکل میدهدودانشگاه را حق مسلم اشراف زادگان و اریستوکرات ها میداند،هر چند این سنت حق رفتن به مدرسه و دانشگاه را برای افراد عادی نادیده نمی گرفت و تاکید بر اصول دموکراسی و تشویق به تحقیق علمی با کاربردهای اجتماعی نیز می نمود.

دانشگاه آمریکای شمالی در برابر کرسی استادی آلمانی ها، یک واحد جمعی تحت عنوان دپارتمان را جاگزین کرد. آنچنانکه ون هومبلد (1959) می نویسد :

(( اگر روابط معلم و شاگرد در مدارس از یک نوع است، در دانشگاه کاملا یکی غالب می شود. در اینجا بعدا ساختن معنی ندارد، هر دو برای علم وجود دارند. حضور و همکاری دانشجویان بخش لازم کار پژوهشی است، بطوریکه اگر دانشجو به دنبال استاد نرود، در کارش موفق نخواهد شد )). قدیمی ترین مسئله مؤسسه آموزش عالی کانادا تحت عنوان دانشگاه لاوال در سال 1852 ایجاد شد. کمیسیون مطالعه آموزش دانشگاهی کانادا  ( اسمیت 1991 ص 14)، بعد از تاکید این امر که دانشگاهها در آن کشور به طور بنیادی سالم هستند، به مقایسه وضعیت آموزش عالی کانادا با آمریکا می پردازد :

(( نه تنها آمریکا بیشترین اهمیت را به کانادا می دهد، بلکه سیستم آموزش، خیلی بیشتر ازکشورهای دیگرجهان بهم شبیه هستند. غالبا جامعه تحصیل کرده ما با هم مشارکت دارند و سرمایه گذاریها در بخش آموزش عالی تا حد زیادی به صورت مشارکتی انجام گرفته است.البته تفاوتهایی هم وجود دارد. در آمریکا بخش خصوصی نقش زیادی در حمایت مادی دانشگاه ایفا می نماید. معمولا در کانادا بدلیل شهریه بالای دانشگاه دولت حامی مالی اصلی دانشگاهها است. درنتیجه در کانادا شرایط پذیرش در دانشگاه بین فقرا و اغنیا تقریبا برابر است. کمیسیون مذکور در خصوص این امر که فارغ التحصیلان بعضی از دانشگاهها را با ادعای کیفیت ضعیف آنان در مقاطع بالاتر نپذیرند، گزارشی مشاهده نکرد اما غالبا در آمریکا راجع به بعضی از مؤسسات شنیده می شود با علم به اینکه دانشگاههای خصوصی آمریکا دو برابر دانشگاههای کانادا برای هر دانشجو سرمایه گذاری می کنند ( و در کاملترین شکل پنج یا شش برابر )، بعید است که هر دانشگاه کانادایی از دپارتمانها و زیر گروههایی مشابه آموزشگاههای مشهور آمریکا برخوردار باشد.درعین حال دپارتمانهای عالی ای در دانشگاههای کانادایی وجود دارد، که برابر یا حتی بهتر از دانشگاههای خصوصی آمریکایی توصیف شده اند. مهمتر آنکه کمیسیون تحت تاثیر این موضوع قرار گرفت که اگر نه همه دانشگاهها، اما بیشتر آنها قابل برابری با دانشگاههای آمریکا هستند.

امواج متوالی مستعمره سازی در خلال قرن نوزدهم، سنت های دانشگاهی متفاوتی را به آسیا آورد ( حسین ، 1987 ). البته عوامل دیگری نیز به این پدیده گسترده سازی تاثیر گذاشته است. روزگاری که در ژاپن شوگان گکی از کار کناره گیری کرد و توگاوا شوکونیت سقوط کرد، مدرن سازی در دوره میجی ( 1918- 1868 ) آغاز گردید و کشور به سوی علوم غربی روی آورد. موری آرینوری در سال 1885 سه هدف اساسی را برای سیستم آموزشی عنوان می کند : تقویت و اقتدار حکومت، تدارک ایده های جدید برای تغییر ذهنیت قدیمی و حفظ سنت ( ناگایی 1971 ). ژاپنی ها به آلمان و فرانسه به عنوان مدل می نگرند. از قرن هفدهم ژاپن دانشگاههای تحقیقی آلمانی ها را مورد تمجید قرار می دهد و تحت تاثیر حکم سلطنتی 1885 اولین دانشگاههای ژاپنی یعنی توکیو ( 1886) و کیوتو (1897) تاسیس می شود. اهداف این دانشگاهها ارتقای سطح آموزش در هنرها و علوم و نیز پژوهش در ناشناخته ها و اسرار دانش بر طبق نیازهای حکومت بود ( ناگائی 1971) . کیائو (1890) . و  وازادا (1905) اولین دانشگاههای خصوصی در ژاپن بودند.در سال 1946 هیاتی از ایالات متحده برای ایجاد یک سیستم آموزشی جدید به ژاپن اعزام شدند. تا سال 1970 ؛437مؤسسه شبیه به کالجهای کوچک ایالات متحده و 379 مؤسسه4ساله یادانشگاه بوجودآمد ( ناکائی 1971 ، توماس 1985).

توجه به دانشگاه  اسلامی نیز در این مطالعه اجتناب ناپذیر است. بحث راجع به پیدایش دانشگاه اسلامی و تاثیرش به دانشگاههای قرون وسطایی می تواند منشاء این مطالعه باشد. بطوریکه دانشگاه قرون وسطایی مدیون تقلید هوشیارانه از سیستم آموزشی اسلامی است.

تایباوی (1979) در خصوص منشاء دانشگاه اسلامی اظهار مینمایدکه :    (( خلفای رقیب در قاهره ادعا می کردند که از تبار پیامبر هستند و برای اثبات ادعای خود مکانی مناسب را برای آموزش به خصوص بزرگسالان طراحی کردند که جملگی از یک مؤسسه مرکزی معروف به دارالحکمه تبعیت می کرد. بعد از تصرف قاهره ، مسجد ایجاد شده به گنجینه دیگری از آموزش مطابق با دکترین حاکمان جدید قرار گرفت و این مسجد اکنون معروف به الازهر است که قدیمی ترین دانشگاه جهان محسوب می شود.با این همه تا پایان جنگ جهانی دوم تنها مؤسسه آموزش عالی تا حدی معتبر در کل منطقه وجود داشت و چهار تا از این مؤسسات خصوصی و بسیار کوچک و سه تای آنها صرفا مؤسساتی مذهبی بودند(عثمان، 1983، ص 10 ).

در ایران به واسطه گسترش روابط با اروپا ودخالت قدرتهای استعماری، وقایع دوران قاجار و ناتوانی کشور در حفظ و نگهداری ولایات شمالی و شکستهای پی در پی از قوای روسیه وحضور نیروهای انگلیسی در قسمت جنوب ایران و نیز حضور صاحب منصبان غربی برای تعلیم ارتش ایران و ایجاد مدارس ابتدائی جدید بوسیله مبلغان مسیحی اروپایی، درآشنایی ایرانیان با فرهنگ وتمدن غرب وآماده ساختن زمینه لازم برای ایجاد مراکز آموزش متوسطه و عالی مؤثر بودند.با مرگ محمد شاه در سال 1848 ناصرالدین میرزا ولیعهد شانزده ساله که تا آن تاریخ در تبریز بود، به همراه میرزا تقی خان به تهران آمد و زمام امور کشور را بدست گرفت. ناصرالدین شاه، میرزا تقی خان که بعدها به امیرکبیر ملقب گردید را به صدارت منصوب و امور کشور آشوب زده ایران را به او سپرد.

امیرکبیر به اقدامات اصلاحی مهمی دست زد، از جمله به برقراری نظم و امنیت داخلی پرداخت. وی از تکرار تجربه قائم مقام و حاجی میرزا آقاسی در مورد اعزام محصل به خارج صرف نظر کرد و در صدد برآمد کانونی در داخل مملکت برای تربیت و تعلیم کسانی ایجاد کنند که در دستگاه نظام کشور بایستی مسئولیت دفاع ایران در برابر تجاوز و تهاجم امنیتی را عهده دار باشند. بدین ترتیب به فکر تاسیس یک مدرسه عالی فنی در کشور تحت عنوان دارالفنون افتاد. البته اخبار واصله از استانبول مبنی بر تاسیس یک مرکز پلی تکنیک در سال 1848 بدون شک بی تاثیر در تصمیم امیرکبیر نبوده است. بنای دارالفنون به همت و دستور امیرکبیر در سال 1850 آغاز گردید و قسمت شرقی بنا تا اواخر سال 1851 به پایان رسید و سیزده روز قبل از قتل آن بزرگ مرد از طرف ناصرالدین شاه گشایش یافت، بقیه آن تا اواخر سال 1853 آماده بهره برداری شد.دارالفنون ایران بیست سال پیش ازدارالفنون توکیووسه سال بعدازتاسیس دارالفنون استانبول تاسیس شد.

به هر حال پس از ایجاد مدرسه دارالفنون، توجه به معارف جدید فزونی یافت و شور و علاقه زیادی برای ایجاد مدارس جدید بوجود آمد. تاسیس وزارت علوم در سال 1856 موجب بسط و توسعه بیش از پیش معارف جدید شد.فکر تاسیس دانشگاهی به سبک دانشگاههای اروپا در سال 1930 در زمان وزارت تدین مطرح شد، اما به دلیل فراهم نبودن مقدمات کار، این امر به تعویق افتاد.

در سال 1936 تاسیس دانشگاه تهران به عنوان مرکزی که دربرگیرنده همه با اغلب مدارس عالی باشد از تصویب شورای ملی گذشت. به موجب ماده دوم آن قانون، شعب زیر که هر یک دانشکده نامیده شد برای دانشگاه در نظر گرفته شد : علوم معقول و منقول، علوم طبیعی و ریاضی، ادبیات، فلسفه و علوم تربیتی، طب و شعب و فروع آن، حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی و فنی ( درانی، 1376) .

پس از تاسیس دانشگاه تهران حدود پنجاه سال یعنی قبل از انقلاب اسلامی سال 1979 آموزش عالی ایران دارای بیست وچهار دانشگاه،پنجاه مؤسسه آموزش فنی، حدود صد و ده مؤسسه حرفه ای وابسته به سازمانهای مختلف دولتی، بیست و چهار انستیتوی راهنمایی در زمینه آموزش و چندین دانشسرا و مرکز تربیت معلم گردید ( صفی نیا و دیگران ، 1370 ). اما نظام آموزش عالی ایران هرگز این فرصت را پیدانکرد تا الگوی متفاوت و منحصر به فرد خود را چه از لحاظ محتوایی وچه از لحاظ ساختاری ارائه کند و همه تلاشها بر تطابق هر چه بیشتر با معیارهای غربی استوار و به خصوص از لحاظ توسعه بسیار کند و تدریجی بوده است.

وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 علاوه بر تحولات سیاسی ای که در سطح کشور، منطقه و جهانی به وجود آورد در داخل کشور نیز شتاب فزاینده ای را جهت توسعه در کلیه زمینه های اقتصادی، فرهنگی و آموزشی جستجو می کرد. از جمله عدم تناسب آشکاری که بین تعداد فارغ التحصیلان و دانشجویان و جمعیت مشاهده می شد، گویای عقب افتادگی در مقابل کشورهای منطقه نیز بود. الگوی موجود از دانشگاههای دولتی نیز توان افزایش دانشجو با حفظ کیفیتها را نداشتند، همچنین جمعیت جوان رو به افزایش با تمایل جدی به ادامه تحصیلات عالیه و نیز میل به خود اتکایی و قطع وابستگی به کشورهای غربی لزوم ارائه الگویی بومی شده از آموزش عالی را ایجاب می کرد.

الگوهای دانشگاهی و الگوی دانشگاه آزاد اسلامی :

درنقش ووظیفه دانشگاهها، امروز دوگانگی وتردید وجوددارد.آیا دانشگاه یا مسائلی نظیر تحقیقات پیچیده سر و کار دارد یا آموزش های ساده ، آیا دانشجویان باید آموزش دیده و فرهیخته گردند و یا تعلیم ساده ای ببینند، و اینکه چگونه دانشگاه می تواند خدمت بهتری به جامعه ارائه کند؟

بعد از پیدایش حالت رکود در دانشگاهها در قرن هیجدهم، کشورهای پیشرفته درصدد برآمدند تا شکل کلی دانشگاهها را عوض کرده و آن را مطابق با میل خود درآورند. درنتیجه نقش و راههای فعالیت دانشگاهها تغییر کرد و اینگونه مراکز موضوع بحثهای علمی قرون 19و20 بود.

اهداف دانشگاهها در همدیگر ادغام شده و موجب اغتشاش شرایط گردید. امروز تنوع الگوهای کلاسیک دانشگاهها باعث بوجود آمدن شاخه های مطالعاتی و رویکردهای تطبیقی شده است. دیدن (1884) و پائولن (1906) ضمن بررسی دانشگاههای آلمانی به تفاوت بین این دانشگاهها و دانشگاه های فرانسوی پرداختند. در سال 1808 شلایرماخر به دو مورد اختلاف میان دانشگاهها اشاره می کند. همچنین لی من آبوت در سال 1906 سه شیوه جهت دهی به فعالیت های  آکادمیک را از یکدیگر تمیز می دهد. بنا به عقیده وی دانشگاههای انگلیسی به رشد فردی،دانشگاههای آلمانی به علوم ودانشگاههای آمریکای شمالی به رشداجتماعی تاکید دارند(رودلف، 1956).آبراهام فلکسنر (1930) احیاگر مطالعات پزشکی در ایالات متحده، فعالیتهای خودرا به مقایسه دانشگاههای سبک آمریکای  شمالی و انگلیسی معطوف کرد و به آنها عنوان سبکهای کلاسیک داد. اما محققینی مانند ژاک درز و ژان وبل چنین تمایزی را برای دانشگاههای آلمانی، انگلیسی و فرانسوی در نظر گرفتند و اعتقاد داشتندکه این سه دانشگاه دارای سبکهای بنیادی بودند و دانشگاههای آمریکایی و روسیه مشتقی از سه سبک فوق هستند. ضمنا آنها بیان می کنند که دانشگاههای آمریکایی ترکیبی از سبکهای دانشگاههای روسیه- ترکیبی از سبکهای دانشگاههای آلمان و فرانسه می باشند. با در نظر گرفتن حالت فلسفی این پنج سبک دانشگاهی که تاثیر زیادی بر روی واحدهای دانشگاهی در تمام نقاط دنیا داشته است، می توان چنین عنوان کرد که دانشگاهها بسته به اینکه اولویت را بر چه مسئله ای قرار دهند، به عنوان مثال روش تحقیقات علمی، جنبه های انسانی علوم و هر مسئله دیگری که به نحوی بر جامعه تاثیر گذارد، با یکدیگر فرق می کنند.

پاول ریکور با ارائه دلایل تحلیلی، پنج نوع دانشگاهی که معرفی شد را به دو نوع تقلیل می دهد. وی اظهار می دارد که با درنظر گرفتن عملکرد همه دانشگاهها در تمام دنیا، دو قطبی که پدید آمده است، به واسطه تعامل بین دانشگاههای لیبرال و دانشگاههایی که سرویسهای نیمه عمومی ارائه می دهند، می باشد. پاول ریکور با توجه به انواع مدل های دانشگاهی اظهار می دارد که همه این گوناگونی ها بستگی به ایده وجودی دانشگاه دارد.

تقسیم بندی مشابهی نیز توسط مک گریگور (1991) صورت گرفته است. او گروهی دیگر از دانشگاهها را وارد این تقسیم بندی میکند.در این نوع دانشگاهها، فعالیتها تحت نظارت دولت وگروههای اجتماعی با نفوذ به منظور تربیت متخصصانی عاری از هر نوع گرایش ایدئولوژیک و آماده سازی برای نیازهای عملی است. این نوع دانشگاه در ساختار وجودی فاقد هدف و رسالت است، و بیشتر شبیه دانشگاه ناپلئونی است که اختیار سرنوشت خود را ندارد. این نوع دانشگاه با مراکز آموزش عالی ای که مرکز تغییرات اجتماعی است در تضاد است و بیشتر نوعی حزب سیاسی است که هدفهای عوام فریبانه را پیگیری می کنند.

با توجه به آنچه گذشت الگوهای دانشگاهی که کم و بیش در دنیا مورد استفاده قرار میگیرد بطورخلاصه به شرح زیر می باشد.(حسین ، 1991).

در دانشگاه پژوهشی هامبولیان برلین، پژوهش و آموزش از همان مراحل اولیه تحصیل، رابطه ای نزدیک با هم دارند. دانشجویان موظفند تجاربی را از پیشروان علم کسب کرده و این تجربیات را در شغل مربوط به خود به کار گیرند. آکسبریج مدل مسکونی انگلیسی، بر اساس روابط نزدیک و تقریبا دوستانه بین استاد و دانشجو بنا شده است. چنین تماس هایی برای رشد دانشجویان بسیار ضروری محسوب شده وحتی مهمتر از حضور درسمینارها و کنفرانسهای رسمی تلقی میشود.مدل فرانسویLes grandes ecoles ، متخصصینی با تعلیم وتربیت خاص بودند که به عنوان نخبه محسوب می شوند. این نهادها ( جایی که هیچ پژوهشی انجام نمی شود) برگزیده اجتماعی و روشنفکری برتر هستند. الگوی دانشگاه شیکاگو که توسط هاچینز پایه ریزی شد، برنامه ریزی با جهت گیری علوم لبیرال بود. ایده اصلی این بود که دانشجویان با تفکر شخصیتهای مهم در ادبیات، علوم تجربی و علوم اجتماعی آشنا ساخته و توانایی آنان جهت مطالعات اضافی برای خودشان را ارتقا داده و آنان را افرادی مستقل و منتقد در مطالعه و اندیشه بار بیاورند. همچنین فرر (1973) خاطر نشان میسازد که مدلهای کلاسیک دانشگاه دارای تاثیرات مذهبی نیز میباشد. مثلا، عثمان (1983) اظهار می دارد که دانشگاههای مصر تاحدزیادی از سنتهای اسلامی و کلیشه های انگلیسی و فرانسوی تاثیر پذیرفته است. تلاش برای آموزش آزادی در فرانسه و در دوران پس از ناپلئون نیز باعث بوجود آمدن نوعی دانشگاه کاتولیک بین المللی شد که قدیمی ترین آن، دانشگاه لوین، (1835) بود که بعدها توسط دانشگاههای نتردام و دانشگاه کاتولیک آمریکایی در واشینگتن و همچنین دانشگاه کاتولیک شیلی در آمریکای لاتین (1888) دنبال گردید.بررسی الگوی دانشگاههای سنتی ایران نمایانگر نوعی تشتت در جهت گیری و مدل سازی است. نقش
 فارغ التحصیلانی که دارای الگوهای متنوعی هستند، در راس تصمیم گیری دانشگاههای کشور در بروز این تشتت بسیار مهم بوده است. به گونه ای که با قدری تسامح و تساهل می توان بعضی از دانشگاههای ایران را با الگوی انگلیسی و بعضی دیگر را با الگوی آلمانی یا فرانسوی انطباق داد. هر چند این انطباق از لحاظ ساختاری و یا محتوایی می تواند متفاوت باشد. الگو ناپذیری نظام آموزش عالی ایران عارضه ای مضمن برای دانشگاههای کشور است، به گونه ای که امکان دخالت بخصوص سیاستمداران را در آن فراهم مینماید. به زعم نگارنده در مقابل دانشگاههای سنتی و الگو ناپذیر ایران، دانشگاه آزاد اسلامی توان الگوپذیری را دارد. به ویژه از لحاظ ساختاری توانسته است الگوی انحصاری و بومی شده را به نمایش بگذارد. البته الگوی دانشگاه آزاد اسلامی از دو مسیر قابل مطالعه است. از سویی پارادایم هایی قرار دارند که توسط بنیانگذاران و طراحان اصلی این دانشگاه به طور جدی پیگیری می شوند و از سوی دیگر واقعیت دانشگاه آزاد اسلامی وجود دارد که جدای از انگاره های ترسیمی و ذهنی بانیان آن در مسیری ویژه به حیات خود ادامه می دهد. به عقیده نگارنده مسیر دوم در بحث الگوی ساختاری قابل طرح است و در اینجا به آن پرداخته می شود. ولی مسیر اول راهی طولانی تا تبدیل شدن به الگویی عملی را در پیش دارد تا الگوی ساختاری دانشگاه آزاد اسلامی به نحوی توصیف شود که نیمرخی از آن در ذهن خواننده نقش بندد.

مشخصه های الگوی دانشگاه آزاد اسلامی از لحاظ ساختاری :

1-    استقلال ساختاری :

استقلال دانشگاه بنیادی ترین وجه ساختاری آن است. استقلال برای رسالتها و فعالیتهای دانشگاه ضروری است. امروزه این امر به سه مفهوم استقلال سازمانی، استقلال آکادمیک و استقلال مالی تقسیم شده است. در طول تاریخ به واسطه مداخله های سیاسی با ایده های کاملا متفاوت به آن آموزش عالی همواره استقلال دانشگاهها مورد تهدید قرار گرفته است. همچنین دانشگاهها به واسطه فشارهای مالی نیز تحت تاثیر بوده اند. به حدی که این سؤال همواره مطرح بوده است که آیا استقلال دانشگاهها یک افسانه است ( تورنز ، 1992 ). به خصوص در کشورهای در حال توسعه اتکای بیش از حد دانشگاهها به ساختارهای حکومتی، شدیدا از استقلال سازمانی و مالی و به تبع آن استقلال آکادمیک جدا مانده اند.در الگوی دانشگاه آزاد اسلامی از طریق رهایی از وابستگی های مالی امکان استقلال آکادمیک و سازمانی مهیا شده است.

2-    پویایی و انعطاف پذیری :

بسیاری ازایده های دانشگاهها به عنوان یک نهاد در الگوهای کلاسیک، ماهیتا قرون وسطایی است ومشاهده نحوه حاکمیت این ایده ها بر طرحهای جدید تعلیم و تربیت عجیب و گویای دورافتادگی نهادهای آموزش عالی از کارکرد پویایی است.هنوزمدرسین موضوعات مختلف در جای یکسانی تدریس میکنند و تلاش جدی جهت آموزش چرخه کلی دانش بشری در سازمانی جایگزین صورت نگرفته است. علوم الزاما در دانشکده های خاص متمرکز هستند. خط معینی جهت مطالعه به افراد تحمیل می شود و آنها موظفند در یک دوره معین ازسال تکالیف را بگذرانند، یا در پایان دوره امتحان بعمل آید و بصورت رسمی و تشریفاتی نشان ویژه و یا گواهینامه ای دریافت نمایند. اینها همه میراث مستقیم قرون وسطایی هستند ( رشدال ، 1936 ) در دانشگاههای مدرن آگاهی نسبت به مضرات این سنت وجود دارد، اما همه تغییرات در چارچوب قرون وسطایی حفظ شده است ( کانتور 1991).سازمان توسعه همکاری اقتصادی ( OECD ، 1987 ) بیان می دارد که دانشگاهها در طول صدها سال انعطاف پذیری خود را در معرض آزمون قرار داده اند. اما حتی مدرن ترین آنها نیز هنوز به رسالت ، ایده ها و ارزشهای مرسوم  به همراه آدابی که در زندگی اساتید و دانشجویان اسلافی چون آکسفورد و بلوگنای قرن سیزدهم وجود داشت متعهد و پایبندند .

دانشگاه آزاد اسلامی نیز به واسطه تهدیدهایی که با عنوان کیفیت بر آن وارد می شود، به سوی آن سنتهای انعطاف پذیر سوق داده شده است، اما ماهیتا امکان بروز پویایی های اساسی و مورد نیاز دنیای جدید را دارد و حتی در دوره ای بسیار کوتاه وجوهی از این تفاوت ها را به نمایش گذاشته شده است.بویژه پویایی وانعطاف پذیری ساختاری در این دانشگاه به وضوح قابل ملاحظه است.نگرانی عمده از جانب رهبران محافظه کار این دانشگاه است که احتمال دارد در مقابل تهدیدهای سیاسی، امکان بروز پتانسیل پویایی دانشگاه آزاد اسلامی را فراهم ننمایند و این از جمله فرصتهایی است که کمتر جامعه دانشگاهی اقبال مواجه با آن را داشته اند.

3-        توسعه فراگیر با جهت گیر بومی :

هر چند بحران نظامهای آموزش عالی جهانی است و ارکان اکثر دانشگاهها را به لرزه درآورده است ( داداشپور ، 1356 ) اما این بحران در کشورهای غربی و کشورهای جهان سوم و در حال توسعه متفاوت است. بخشی از این بحران فراگیر در کشورهای در حال توسعه عبارت از عدم توفیق در توسعه کمی دانشگاهها بنحوی که امکان دسترسی برای علاقمندان همواره فراهم باشد و جدایی برنامه های آموزشی از نیازهای جامعه متحول است. از سوی دیگر تمرکز دانشگاهها در شهرهای دانشگاهی محدود، در همه حال به نفع این شهرها وبه ضرر منافع عمومی شهرهای دانشجو پرور تمام شده است.شکاف شدید بین فارغ التحصیلان دانشگاهی با زادگاه و مردم خود را نیز به این مجموعه بحرانی باید افزود.دانشگاه آزاد اسلامی الگویی را عرضه مینماید که مهمترین مشخصه آن توسعه فراگیر ضمن حفظ جهت گیریهای بومی است. بر اساس الگوی دانشگاه آزاد اسلامی هر منطقه ای بر اساس الزامات خود میتواندبرای رشد کمی و نیز رفع نیازهای تخصصی منطقه برنامه ریزی کند و افراد تربیت شده برخلاف الگوهای کلاسیک متعهد به محیط خود باقی می مانند.

4-    تمرکز زدایی و مشارکت پذیری :

سه مؤلفه قبلی هر یک بعنوان بخشی بنیادی از ماهیت دانشگاه آزاد اسلامی قابل طرح هستند. اما تنها زمانی این توانایی ها تداوم می یابند که رویکرد عدم تمرکز و جلب مشارکت همه جانبه به این مجموعه افزون شود. درواقع الگوی دانشگاه آزاد اسلامی از لحاظ ساختاری به گونه ای است که هر نوع دخالت مرکزی با هدف یکنواخت سازی ساختاری نقض غرض تلقی می شود. به زعم نگارنده چنانچه دانشگاه آزاد اسلامی بخواهد همچنان با اقبال عمومی مواجه شود بایستی عرصه را برای رقابت بین واحدها باز گذارد و حرکتهایی که با جهت گیری ایجاد تمرکز انجام می گیرد، مانند ارائه استانداردها و معیارهایی بدون توجه به الزامات منطقه ای، موجب بی انگیزیگی در تفکر به سمت راههای ناشناخته و تجربه نشده است. رهبران فکری فعلی دانشگاه آزاد اسلامی باید توجه نمایند که تمرکز زدایی ضمن جلب مشارکت عمومی از جمله مشخصه های تفکیک ناپذیر الگوی انحصاری دانشگاه آزاد اسلامی است.

خلاصه و مدل سازی ( دانشگاهی برای آینده ) :

دانشگاه آزاد اسلامی بعنوان بخشی از ارمغان انقلاب اسلامی سال 1979 ایران، حاصل انتخاب مردمی هوشمند است که چنانچه توانمندیهای ذاتی آن مورد غفلت قرار نگیرد، فرصتی استثنایی برای خروج نظام آموزش عالی جهانی به ویژه کشورهای در حال توسعه از بحران فراگیری است که دامنگیر اکثر الگوهای کلاسیک دانشگاهی شده است.بر اساس آنچه که گذشت به زعم نگارنده دانشگاه آزاداسلامی الگویی منحصربفرداز ساختار آموزش عالی را عرضه می دارد که مؤلفه ومشخصه های آن در چارچوب زیر نمایش داده شده است.به عقیده نگارنده رهبران فکری دانشگاه آزاد اسلامی ضمن تقویت وتعهدبه این مشخصه ها وعدم رجعت در مقابل انواع فشارها وتهدیدهابه سمت الگوهای کلاسیک، تلاش آگاهانه ای را برای ارائه الگویی محتوایی مناسب باساختار این شکل از نظام آموزش عالی آغاز نمایند. در این مسیر هرگونه محافظه کاری و یا آرمان گرایی به نوعی از دست دادن فرصتی برای آینده است. الگوی دانشگاه آزاد اسلامی، الگویی از نظام آموزش عالی برای قرن آینده است.   

دکتر حسین زاده (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه)- دکتر خلخالی

 

 

گردآوری : روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه

| چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | روابط عمومی نظرات () |

Design By : shotSkin.com